انتخاب کردن همیشه ساده نیست. گاهی خیلی سخت است. مثل زمانی که شما باید بین دو «مطلوب» یکی را انتخاب کنید. طبعاً هر کدام انتخاب شوند، آن دیگری از دست خواهد رفت.
علم اقتصاد در سطح خرد و کلان، دارای پیچیدگیهای مخصوص خود است و طبعاً تصمیمگیری اقتصادی هم سبب مجموعهای از تبعات.
دهکهای پایین جامعه به دلیل محرومیت مستمر تمایل به «خرید»شان از دهکهای بالای جامعه بسیار بیشتر است و دهکهای بالا به دلیل برخورداری مداوم، تمایل به «پسانداز و سرمایهگذاری» افزونتری دارند.
اگر به صورت ناگهانی سرمایهای در اختیار دهکهای پایین جامعه قرار بگیرد در خرج کردن آن تردیدی نخواهند کرد و در نتیجه «تقاضا» برای کالا و خدمات نیز به همان صورت ناگهانی، بالا خواهد رفت. در شرایط «عرضه»ی ثابت این موضوع سبب «گرانی» لجام گسیختهی کالا و خدمات و در نتیجه «تورم» خواهد شد که در درجهی اول قربانیانش همان دهکهای پایین جامعه هستند!
( نخستین مطلوبیت خرید برای دهکهای کم درآمد کالاهای اساسی و مواد غذایی هستند و طبعاً گرانی این اقلام بیش از هر کس دیگری برای خود آنان آسیب آفرین است.)
چکار باید کرد؟ اقدامی که ظاهراً به نفع دهکهای فرودست جامعه است در نهایت به ضرر آنان تمام میشود.
از طرفی رها کردن اقشار کم درآمد اجتماع به حال خود مغایر با توسعهی متوازن، تصمیمگیری عادلانه و پیشرفت همه جانبه است.
شما در چنین وضعیت متعارضی چه تصمیمی میگیرید؟
